میکلوش یانچو یکی از 5 تا فیلمسازیه که خیلی دوست دارم و همیشه مشتاق دیدن فیلم هاشون هستم. امسال تو سن هشتاد و هشت سالگی بازم فیلم ساخته که نمی دونم سرم رو به چه دیواری بکوبم تا گیرش بیارم. کلا فیلم هاش گیر اومدنی نیستند. شاید این فیلمی هم که دیدم آخرین چیزی باشه که بشه ازش گیر آورد این ور اون ور و واقعا خوشم نیومد از این فیلم بس که حوصله سر بر بود و آخرشم هیچ چی دستگیرم نشد...
چون خیلی آب می خورد، فقط چون خیلی آب میخورد دوستش داشتم. سرش رو میگرفت زیر شیر آب و قلپ قلپ... چون بدون لیوان آب میخورد عاشقش شدم. شبها پا میشد میرفت سر یخچال و وقتی برمیگشت همهی صورتش خیس میشد. نفس نفس میزد و همیشه نفسهاش مرطوب بود؛ شده کلهش رو تو رودخونه میکرد و آب میخورد؛ چه کیفی میداد. زیر بارون جشن میگرفت. نمیدونستم چهجوری باید میگفتم که چقدر دوستش داشتم، که یه روز رفت دستشویی و قلبم شکست.