۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

همان‌طور

.
حال باشد برای بعد.
( همان‌طور که کیک یزدی زندگی روزانه را ضرورت است، داشتن یک هدفن بی‌سیم برای گوش دادن به رادیو سوئیس جز و یا سوئیس کلاسیک هم ضرورتی است که بودن در مستراح را هم با معنی می‌کند، چه برسد به شب‌های ساکتی که در اتاق باید سپری کرد و دم بر نیاورد و خم بر ابرو... )
گل‌های خشک شده‌ی سالیان رو از لای کتاب کذایی درآوردم و جمع‌شون کردم روی هم و در یک طی طریق دیگرگونه و آسمانی به کشفی بزرگ دست پیدا کردم که رادیکال پنج منهای یک تقسیم بر دو برابر است با دو تقسیم بر رادیکال پنج به علاوه‌ی یک! و چنان در حیرت این بازی زیبای هندسی غرقه شدم که نگویم و نپرس و بازی همان ماجراجویی‌های انتزاعی در لحظات قبل از به خواب رفتن را می‌نمود و همان طور سوار بر بازی ِ پنج و دو و یک خوابم رفت. گل‌های خشک شده، شنیده‌اید که می‌گویند گل‌های کاغذی و شعری دیگر از پسش می‌آید؟ جنس گل چیست؟ کاغذ اگر چوب باشد و گل‌های خشکیده این‌قدر کاغذ را می‌ماند، پس جنس گل چوب است. فرق کاغذ و گلبرگ‌های این دفتر؟ در این است که کاغذ تا می‌شود و برگ هم آبش به خورد دفتر رود ثابت می‌کند که چوب است و خب ساعت ده زنگ می‌خورد به دیوار...
.

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

چون تویی

.
.
تا چشم کار می‌کند، تویی.
.
داخل پرانتز: از دخترهای دوقلو بیزارم، از دوقلوها کلا... همچنان که از زن و شوهر هایی... از زن و شوهرهایی بیزارم که مثل همند... مثل همه‌اند... زن و شوهرهایی که به جای شباهت داشتن، تفاوت ندارند...
.
آمدی جانم نه به قربانت ولی حالا چرا؟ حالا که از پا افتادم...
.

۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه

Walt and Ben

Fantasia (10/10) a

۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

Yesness

.
.
- Are you Serious?
- Yes
- Serious?
- Yeah
- About what?
.
.

معشوقه‌ی دو دل

.
.
باز هم خبر مرگم را از دیگری شنیدم، ای قاتل.
.
.